حصان
واژهٔ حُصان به صورت حُصَان در زبان عربی تلفظ میگردد. این لغت در اصل به معنای اسب و سوارکاریشدۀ نیکو است، اما با گذشت زمان و تحول زبانی، در فارسی دری معنایی مجازی و ادبی به خود گرفته است. در متون کهن فارسی، به ویژه در شعر و ادبیات غنایی، از این واژه غالباً برای توصیف بانویی شوهردار، عفیف و پاکدامن استفاده شده است که چون مرواریدی گرانبها و یگانه، در صدف خانه و زندگی محفوظ میماند.
این استفادۀ استعاری، بر ارزشهای اخلاقی و اجتماعی دورانی دلالت دارد که بر پاکدامنی و اصالت خانوادگی تأکید فراوان داشت. تشبیه زن پاکدامن به مروارید در این ترکیب، تصویری زیبا و گویا از گرانقدری، پاکی و درخششِ معنوی ارائه میدهد. بنابراین، کاربرد واژۀ حصان در متون فارسی، بیانگر جایگاه رفیع و محترم بانوی خانواده در اندیشۀ ایرانی اسلامی است و بار معناییِ مثبت و احترامآمیزی را به همراه دارد.
هرچند این واژه در گفتمان معاصر فارسی کمتر مورد استفاده قرار میگیرد، اما درک مفهوم آن برای مطالعه و درک صحیح متون کلاسیک فارسی و اشعار شاعرانی چون حافظ، سعدی و نظامی ضروری است. شناخت چنین لغاتی نه تنها غنای زبان فارسی را نمایان میسازد، بلکه پنجرهای به سوی فرهنگ، عرفان و نظام فکری نیاکان میگشاید. از این رو، حصان نمونۀ بارزی از توانایی زبان فارسی در پذیرش واژگان از دیگر زبانها و اعطای معانی جدید، عمیق و بومی به آنها محسوب میشود.
مترادفها
اسب
لغت نامه دهخدا
حصان. [ ح ِ ] ( ع اِ ) اسب نر و نجیب که تخم آن عزیز دارند. ( منتهی الارب ). اسب نر. نریان. کریم. اسب نر و نیکو که نسل آن نگاهداشته شود. ( غیاث ). آیغر. گشن. گشن اسب. ج، حصن.
حصان. [ ح ُ ] ( ع ص، اِ ) امراءة حصان؛ زن پارسا یا شوهردار. زن نیکوکار و عفیفه. بشوی. متزوجه. مستوره. حاصن. حاصنة. ج، حصانات، حصن. || دره. یک دانه مروارید:
بحصن حصین اندرم ار ز دست
که بینند حصن حصینم حصان.مسعودسعد.
حصان. [ ح َ ] ( اِخ ) نام موضعی در رمل میان دو جبل طی. ( معجم البلدان ).
حصان. [ح َ / ح ِ ] ( اِخ ) نام کوهی از برقه از اعراض مدینه. و گویند نام کوهی خرد است بدانجا. ( معجم البلدان ).
فرهنگ معین
(حِ ) [ ع. ] (ص. ) اسب نجیب و نیرومند، اسب نر، اسب تکاور.
فرهنگ عمید
۱. ویژگی زن پارسا و پاک دامن.
۲. ویژگی زن شوهردار.
ویژگی اسب نجیب و قوی، اسب نر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) اسب نجیب و نیرومند اسب نر اسب تکاور.
نام کوهی از برقه از اعراض مدینه
فرهنگ اسم ها
اسم: حصان (دختر) (عربی) (تلفظ: hosan) (فارسی: حُصان) (انگلیسی: hosan)
معنی: زن شوهردار پاکدامن، یک دانه مروارید
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] حَصان(به فتح حاء) به معنای زن عفیف و پاکدامن می باشد که عنوان یادشده در باب نکاح آمده است.
ازجمله ویژگیها و امتیازاتی که در گزینش همسر باید مورد توجّه قرار گیرد حصان بودن او است.
ویکی واژه
اسب نجیب و نیرومند، اسب نر، اسب تکاور.
جمله سازی با حصان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به حصن حصین اندرم آرزوست که بینند حصن حصینم حصان
💡 بهر که می نگری یک ز دیگری بتراست حصان اشهب خالوی بغله شهباست