جغدی

لغت نامه دهخدا

جغدی. [ ج ُ ] ( حامص ) چون جغد بودن. دارای خوی و خصال و رفتار جغد بودن. جغدآسائی. مانندگی به جغد.
جغدی. [ ج ُ ] ( اِخ ) اسم یکی از قلاع بجنورد است. زراعت آن آبی و از چشمه مشروب میشود. هوایش معتدل است. چهار خانوار سکنه دارد. ( مرآت البلدان ج 4 ص 250 ). دهی است از دهستان شقان بخش اسفراین شهرستان بجنورد واقعدر 92هزارگزی شمال باختری اسفراین و 10هزارگزی جنوب راه شوسه عمومی بجنورد، شقان. دامنه و معتدل است و160 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصولش غلات است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

اسم یکی از قلاع بجنورد است. زراعت آن آبی و از چشمه مشروب میشود هوایش معتدل است چهار خانوار سکنه دارد دهی است از دهستان شقان بخش اسفراین شهرستان بجنورد شقان. دامنه و معتدل است و ۱۶٠ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصولش غلات است. راه مالرو دارد.

جمله سازی با جغدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جائی ننشستیم کز آنجا نرمیدیم جغدیم در آن شهر که ویرانه ندارد

💡 صائب غبار خط معموره چون شود؟ جغدی که خال چهره ویرانه بوده است

💡 در همه این شهر دیدم بارها بر پا نمود کهنه دیواری که بر وی جغدی افشاند پری

💡 جغدی به سرای من فرود آمد و گفت کاین خانه به ویرانه ما می‌ماند

💡 جغدی که در خرابهٔ ادبار خانه داشت دارد سر تو طن دیوار بام تو

💡 بی‌تو دل در سینه‌ام دارد جنون افسانه‌ای ناله‌ام جغدی قیامت کرده در ویرانه‌ای

پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز