چغاله
مترادفها
جوجه، بچه
لغت نامه دهخدا
چغاله. [ چ َ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) میوه نارس را گویند. ( برهان ). بمعنی میوه نارس میباشد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). میوه نارس. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ). در تداول عامه خراسانیان بر بادام و زردآلو و گوجه و این قبیل میوه ها که نارس باشند اطلاق میشود. و رجوع به آله شود. بادام سبز نارس که درون بر آن سخت نشده باشد: چغاله بادام. || جوقی از مرغان بود. ( فرهنگ اوبهی ). جمعیت طیور. ( شعوری ). جغاله. چقاله. جفاله:
ز مرغ و آهو دانم به جویبار و بدشت
ازین چغاله چغاله وز آن قطار قطار. عنصری ( از فرهنگ اوبهی ) ؟پراکنده هامون و گردان همه
ز مرغان چغاله ز غُرمان رمه.اسدی.و رجوع به جغاله و جفاله شود.
فرهنگ معین
(چَ لِ ) (اِمر. ) میوة نارس مانند بادام، زردآلو و امثال آن ها.
فرهنگ عمید
میوۀ نارس.
فرهنگ فارسی
میوه نارس ازقبیل بادام وزرد آلووامثال آنها
( اسم ) میو. نارس مانند بادام زرد آلو و امثال آنها.
میو. نارس را گویند. بمعنی میو. نارس میباشد. میو. نارس.
ویکی واژه
میوه هستهدار نارس مانند بادام، زردآلو، هلو و امثال آن. چغاله بادام.
جمله سازی با چغاله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بستان و باغ دارند اما نمیدهند هرگز یکی چغاله به طفل چغال خویش
💡 این چغاله نردبان ای اهل ده این منار از آن منار شهر به