روگاه

لغت نامه دهخدا

روگاه. ( اِ مرکب ) سرلوح کتاب. ( ناظم الاطباء ). دیباچه. ( برهان ) ( صراح اللغة ). دیباچه کتاب. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). || طرف بالای جامه. ( ناظم الاطباء ). دست بالای جامه. ( از برهان ). حاشیه و سجاف جامه. ( ناظم الاطباء ). علم جامه. ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ). || مشهور. معروف. پیشوا. مقتدا. ( یادداشت بخط مؤلف ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ). پیشوای قوم و پیشوای ملت. ( از برهان ): ادم؛ پیشوای قوم و روگاه آنها که شناخته شوند به او. گویند: هو ادم اهله؛ او روگاه اهل و مقتدای آنهاست. ( منتهی الارب ). || سرهنگ. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سرلوح کتاب. دیباچه. یا طرف بالای جامه.

فرهنگستان زبان و ادب

{fairway, mid-channel} [حمل ونقل دریایی] بخشی از آب های ناوش پذیر در رودخانه ها و بین بنادر و ورودی بنادر که علامت گذاری شده است

جمله سازی با روگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می‌کشید در پا سر زلفش از آن روگاهگاه پای او در راه می‌لغزد ز زلف پرشکن

💡 چو شد چوبین هزیمت از بر شاه به خسرو باز آمد افسروگاه

💡 بدست و طبع تو نازنده باد جام و دوات بفرق و نام تو پاینده باد افسروگاه

💡 نیروگاه هسته‌ای کاتانوم و نیروگاه کشندی رانس متعلق به این شرکت هستند.

💡 بچین زلف او گمشد دل ما از این روگاه دال و گاه لام است

💡 گفتمش جا در کجا داری که آیم پیش تو گفت گاهی درحرم روگاه درمیخانه باش

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز