دیوک. [ وَ ] ( اِ مصغر ) مصغر دیو. دیو خرد. || موریانه. جانوری که چوب عمارت بخورد و ضایع کند. ( از برهان ). دیوچه. ( جهانگیری ). کرم چوبخوار. ( آنندراج ). کرم چوبخوارک. ( شرفنامه منیری ). اورنگ ( در تداول مردم قزوین ):
گشت ستونت چوز دیوک تهی
سستی آن سقف که بر وی نهی.میرخسرو.آن زه که بشد کمانش از کار
دیوک زندش بروی دیوار.میرخسرو.و اگر ناپاک خفتی تخم انفاس سستی پذیرد دیوک زده و مغز خورده و پوست مانده. ( کتاب المعارف بهاء ولد ). || جانوری که پشمینه خورد. ( از برهان ). بید:
حال مغزی که خالی از خرد است
راست چون حال دیوک نمک است.سنایی. || زلو و آن کرمی باشد سیاهرنگ که خون فاسد از بدن آدمی بمکد. ( برهان ). رجوع به دیوچه شود:
دیوک به دست دیوکسان برسپوخت نیش
... را بسان خمره دیوک فروش کرد.سوزنی.
دیوک. [ دُ ] ( ع اِ ) ج ِ کثرت دیک، خروس. ( از تاج العروس ). رجوع به دیک شود.
(وَ ) (اِمصغ. ) دیوچه، دیوِ کوچک.
= چاودار
۱. = موریانه
۲. = بید۲
۳. = زالو
( اسم ) ۱ - دیو کوچک. ۲ - زالو. ۳ - کرم گونه ای که در پشمینه ها افتد و تباه کند دیوک بید.
جمع کثرت دیک خروس.
دِیوک
(جانوری): مصغر دیو، دیو کوچک، دیوچه.
(قدیم): موریانه.
نام مؤسس پادشاهی ماد احتمالا در سال هفتصد پیش از میلاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ور سلیمان چون تو دستور ممیز داشتی دیوکی بردی ز دستش خاتم وتاج و سریر
💡 پس از اصلاحات اداری امپراتور دیوکلسین، اسقفنشینی موئسیا از استانهای زیر تشکیل شده بود:
💡 وی که اکثر شاخههای مسیحیت مورد احترام قرار گرفتهاست در همان ابتدای کودکی به مسیحیت گروید و در دوازه یا سیزده سالگی در دوران حکومت دیوکلسین کشته شد تا به عنوان یکی از شهیدان مسیحی لقب بگیرد.
💡 در عشق شمس مفخر تبریز روز و شب بر چرخ دیوکش چو شهاب و شرارهایم
💡 آناتولی فدیوکین (روسی: Анатолий Викторович Федюкин؛ زادهٔ ۲۶ ژانویهٔ ۱۹۵۲) بازیکن هندبال اهل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود.
💡 چو خر را کشت جمشید عدو بند گریزان برد از و جان دیوکی چند