دعایم. [ دَ ی ِ ] ( ع اِ ) دعائم. ج ِ دعام و دعامة. رجوع به دعائم و دعام و دعامة شود. || ستونها. پایه ها. چوب بستها. ( فرهنگ فارسی معین ) ( از ناظم الاطباء ): ملکی که دعایم آن بدست تصاریف ایام منهدم شد... به سعی باطل و جهدبی حاصل منتعش نگردد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 173 ).
- دعایم دین؛ اصول و قواعد دین. ( ناظم الاطباء ).
|| اساس و بنیاد و قواعد و اصول. || ستونهای خانه. || جرزهای خانه. || دست و پای حیوانات چارپا. ( ناظم الاطباء ).
(دَ یِ ) [ ع. دعائم ] (اِ. ) جِ دعام و دعامه. ۱ - ستون ها. ۲ - بزرگان قوم، سروران.
= دعامه
دعائم
جِ دعام و دعامه.
ستونها.
بزرگان قوم، سروران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لطف تو بود بیشتر از خواهش دلم هر مدعایم از تو به صد مدعا رسید
💡 مجال دم زدنت گر بود در آن خلوت زمین ببوس ودعایم زمان زمان برسان
💡 میکند گریه عرق گر مژه بر میدارم ناکجا منفعل از دست دعایمکردند
💡 یکپای در خرابات، پای دگر بمسجد یکدست رهن ساغر یکدست در دعایم
💡 هم در آن شب شد دعایم مستجاب ساعتی بیخود فرو رفتم به خواب
💡 فلک حجاب دعایم نمی شود اما به غمزه حاجت ابرو نمی نماید فرض