خوبرو
مترادفها
زیبارو، خوشچهره، زیبا
متضادها
زشترو
فرهنگ معین
( خوب رو (ی ) ) (ص مر. ) زیبا، نیکوروی. ج. خوبرویان.
فرهنگ عمید
کسی که چهرۀ زیبا دارد، زیبا، خوشگل، نیکوروی، خوش صورت.
فرهنگ اسم ها
اسم: خوبرو (دختر) (فارسی) (تلفظ: khub ru) (فارسی: خوبرو) (انگلیسی: khub ru)
معنی: دارای چهره ای زیبا، زیبارو، زیبا
جمله سازی با خوبرو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز خوبرویان بر من همی گذشت ستم از آن زمان که پدر برد درد بستانم
💡 مطرب و می گر چه موجود است، لیکن خوبرویی نیست، آخر چون رویم
💡 بی روی خوب خوش نبود دل به هیچ جا گل گر چه خوبرو بود و باغ جای خوش
💡 چرب زبانست و خوب خوی و وفا جوی سخت بدیعست و خوبروی و وفادار
💡 افتاد دلم درتک و پوئی دیگر زد دست به زلف خوبروئی دیگر