خدایی. [ خ ُ ] ( ص نسبی ) رجوع به خدائی شود:
ایزد همه آفاق بدو داد و بحق داد
ناحق نبود آنچه بود کار خدایی.منوچهری.- خدایی فروشان؛ ریاکاران. ( از ناظم الاطباء ).
خدایی. [ خ ُ ] ( اِخ ) از شعرای قرن دهم هجری عثمانی است که در اسلامبول زاده شد و از منشیان ینگچری بود. «در تحفه شاهدی » و «گلشن توحید» آمده که وی پدر مغله لی شاهدی بوده است. ( از قاموس الاعلام ترکی ج 3 ).
خدایی. [ خ ُ ] ( اِخ ) مصطفی اوقجی زاده متوفی بسال 987 هَ. ق. در مکه. از شاعران زمان و صاحب دیوانی بوده است. همدانی در تاریخ خودآورده: مکه را دید خدایی جان داد. در زبده، بیست وچهار بیت از او آمده است. ( از کشف الظنون ج 1 ص 787 ).
(خُ ) (حامص. ) الوهیت، خداوندی.
(صفت ) الهی ربانی: ((کارخدایی بود ) )
مصطفی اوقجی زاده متوفی بسال ۹۸۷ ه.ق.
الوهیت، خداوندی.
💡 در این افسانه با گذشت زمان تنها از «ماوو» یاد میشود و از زن یا مرد بودن او بهسبب روی آوردن به یکخدایی سخنی نمیرود.
💡 گذشتم از سر و سامان کدخدایی دهر که کد به کار نیاید همان خدا کافی است
💡 نابرده پی به ذات تو گفتند اینکه تو هستی خدا، شدی به خدایی تو متّهم
💡 نه هر کاری خدایی را ز مردم مشورت باید نه هرگز هیچ پیغمبر کسی را گشت فرمان بر
💡 ارادهٔ الهی یا ارادهٔ خداوند یا خواست خدا به مفهومی خدایی گفته میشود که بر اساس آن یک خدا طرح و برنامههای مشخصی برای جهانیان دارد.
💡 اُونْمهْ که ته شأن ره دُومّهْ، یکتایی، کافرْ بُونمْ گر تو بکت بو خدایی