حقود

لغت نامه دهخدا

حقود. [ ح َ ] ( ع ص ) پرکین. پرکینه. بسیارکینه. بدخواه. ( از مهذب الاسماء ). کینه ور:
این روش خصم و حقود آن شده
تا مقلد در دو ره حیران شده.مولوی.|| ناقه ای که بچه افکند پیش از آنکه صورت پیدا آید. ج، حُقُد. ( مهذب الاسماء ).
حقود. [ ح ُ] ( ع اِ ) ج ِ حقد. ( منتهی الارب ). رجوع به حقد شود.

فرهنگ معین

(حَ ) [ ع. ] (ص. ) کینه ورز، پرکینه.

فرهنگ عمید

= حقد
پرکینه، کینه ور.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کینه ورز پر کینه.
جمع حقد

ویکی واژه

کینه ورز، پرکینه.

جمله سازی با حقود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 معنی تسلسل کالعقود انه لذوی الحقود سلاسل الاقیاد

💡 اگر کنند سروگردن و شکم پنهان به خُود و جوشن و خُفتان مخالفان حقود

💡 کنی گناه خدم را بحسن عفو عدم بر از حقود نباشد دل کریم حقود

💡 سوار عرصه میدان پنجمین بهرام که روز رزم لجوج است و گاه بزم حقود

💡 این روش خصم و حقود آن شده تا مقلد در دو ره حیران شده

💡 مگر حسود ز خود ساخت و ضع تلبیسی مگر حقود ز من کرد نقل بهتانی

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز