حقه باز. [ ح ُق ْ ق َ / ق ِ ] ( نف مرکب ) تردست و مشعبدی که چیزها زیر حقه ها نهد و چون برگیرد نهاده ها برجای نبود و ناپدید شده باشد یا چیزی در حقه نهد و چیز دیگر بیرون کند. || توسعاً، مشعبد. شعبده باز. تردست. نیرنگ ساز. نیرنجی. فسوسی. فسوس گر. لوطی. جنقولک باز. پهلوان کچل. چشم بند. || مجازاً، فریبنده. مکار. حیله گر. قلاش. چاخان. چاپچی. سه خال باز. جام باز. بامبول. بامبول باز. محیل:
صوفی نهاد دام و در حقه باز کرد
پیوند مکر با فلک حقه باز کرد.حافظ.
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) ۱ - شعبده باز. ۲ - مکار، فریب دهنده.
۱. [عامیانه] حیله گر، فریب دهنده.
۲. [قدیمی] = شعبده باز
( صفت ) کسی که کارهای شگفت آور انجام دهد شعبده باز. ۲ - مکار عیار فریب دهنده.
شعبده باز، کسی که باتردستی کارهای شگفت کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو را باب حرص است و مام تو آز تو زایندهٔ آزی ای حقهباز
💡 مرا با جادویی هم حُقه سازی که بر سازد ز بابل حقهبازی
💡 چونگرد مهرهٔ سیم در دست حقهبازان هرلحظه چرخ دادی آن جفتهٔ رزین را
💡 به هر مهرهای حقهبازی کنم به واماندِ خود چارهسازی کنم
💡 حقهباز ساحرم خوانند مردم زانکه من در مدیح شه کنم هردم شگفتیها عیان
💡 بِدین پنجاه ساله حقهبازی بِدین یک مهره گُل تا چند نازی