جهانبانی

لغت نامه دهخدا

جهانبانی. [ ج َ هام ْ ] ( حامص مرکب ) سمت جهانبان. جهانداری. سلطنت. پادشاهی: زمام ملک و پادشاهی در قبضه او نهد و جهانبانی و جهانداری او را دهد. ( فارسنامه ابن بلخی ).
چه آزادند درویشان ز آسیب گرانباری
چه محتاجند سلطانان به اسباب جهانبانی.خاقانی.

فرهنگ معین

( ~. ) (حامص. ) سلطنت، پادشاهی.

فرهنگ عمید

پادشاهی، سلطنت.

فرهنگ فارسی

سلطنت پادشاهی.

ویکی واژه

سلطنت، پادشاهی.

جمله سازی با جهانبانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روان پیکر اقبال شمس دولت و دین ترا رسد که کنی در جهان جهانبانی

💡 زهی از روی رفعت پایه پستت فلک قدری زهی از راه شوکت رتبه ذاتت جهانبانی

💡 در جهان‌داری مسلم چون جوابی بر سؤال به جهانبانی مقدم، چون سؤالی برجواب

💡 بانی کاخ جهانبانی کز آغاز وجود ذات او مقصود بود از امتزاج ماء و طین

💡 تعالی‌الله‌ که شد معمار انصاف جهانبانی بنای معدلت را باز در ملک جهان‌بانی

💡 اسباب جهانبانی تو ساخته گردون از نفع و ضرر داده به تیغت تف و نم را

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز