لغت نامه دهخدا
کون گشاد. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) در تداول عامه، کسی که سوراخ دبرش فراخ باشد. || کنایه است از تنبل. کاهل. ( فرهنگ فارسی معین ). سخت کاهل در کارها. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). آدم تنبل و سست و پی کار نرو. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).
کون گشاد. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) در تداول عامه، کسی که سوراخ دبرش فراخ باشد. || کنایه است از تنبل. کاهل. ( فرهنگ فارسی معین ). سخت کاهل در کارها. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). آدم تنبل و سست و پی کار نرو. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).
۱ - کسی که سوراخ دبرش فراخ باشد فراخ کون. ۲ - تنبلی کاهل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواستم افزون کنم سخن به مدیحش قافیه بُد تنگ کونگشادیم آمد