لغت نامه دهخدا
همانی. [ هََ ] ( ص نسبی ) منسوب به همان که ظاهراً قریه ای است در عراق. ( سمعانی ).
همانی. [ هََ ] ( ص نسبی ) منسوب به همان که ظاهراً قریه ای است در عراق. ( سمعانی ).
منسوب به همان که ظاهرا قریه ایست در عراق
{identity} [ریاضی] در مجموعه ای با یک عمل دوتایی، عنصری که ترکیب آن با هر عنصر مجموعه از چپ و راست برابر خود آن عنصر است متـ. عنصر همانی identity element
هَمانی (identity)
در ریاضیات، عدد یا عنصری که عناصر دیگر بر اثر ترکیب با آن تغییر نکنند. مثلاً اگر ترکیب مورد نظر جمعمعمولی باشد، عنصر همانی ۰ است، زیرا هر عددی با ۰ جمع شود، حاصلش خود آن عدد است. ۱ عنصر همانی ضرباست، زیرا حاصل ضرب هر عدد در ۱ خود آن عدد است. تابع همانیتابعی است که به هر مقدار خود آن مقدار را نسبت می دهد، یعنی اگر دامنۀ تابع مجموعۀ S باشد، به ازای هر x متعلق به S داریم: f(x)=x. ماتریس همانییا یکه عنصر همانی برای ضرب ماتریس هاست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میان معرکه از جسم و مغز ناموران جهان ز بهر دد و دام کرده مهمانی
💡 بعون مکرمت او نیاز کاسه تهی زفقر تا بغنا میبرد بمهمانی
💡 ور دشمن یزدانید ما وارد و مهمانیم گر رنجه ز مهمانید ما از چه گروگانیم
💡 اگر بهشت نگویی، که حوریان بهشت بسر دویده بآن بوستان بمهمانی
💡 در مهمانی مارینا و شوهرش، هِدِر میمیرد. اما همه چیز مشکوک است.
💡 همانی تو که بودی لیک آنست که این ساعت ترا از حق نشانست