نمایندگی

لغت نامه دهخدا

نمایندگی. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ی َ دَ / دِ ] ( حامص ) نماینده بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). || عمل نماینده. ( یادداشت مؤلف ):
گفت به هنگام نمایندگی
هیچ ندارد سر پایندگی.نظامی.|| وکالت از طرف کسی. ( از فرهنگ فارسی معین ). || آژانس. ( لغات فرهنگستان ). کارگزاری. ( فرهنگ فارسی معین ). || وکالت مجلس. ( از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(نُ یا نَ یَ دِ ) (حامص. ) ۱ - عامل بودن، ۲ - وکالت در مجلس. ۳ - آژانس.

فرهنگ فارسی

۱ - نماینده بودن. ۲ - وکالت ( از طرف کسی ) ۳ - کارگزاری: نمایندگی شرکت... ۴ - وکالت مجلس ( شورای ملی سنا ). ۵ - آژانس.

فرهنگستان زبان و ادب

[مشترک حمل ونقل] ← دفتر نمایندگی

دانشنامه آزاد فارسی

نمایندگی (representation)
حکومتی که از لحاظ نظری برای نمایندگان منتخب اختیاراتی گسترده تر از آنچه به وکلای معمولی می دهد قائل است. در پایان قرن نوزدهم از نظام نمایندگی بارها انتقاد شد. نمایندگی در بسیاری از کشورها در انتخابات قوۀ قانون گذاری و دیگر انتخابات جای خود را به نمایندگی تناسبی و نیز به همه پرسی داده است.

جمله سازی با نمایندگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در دوره اول در انتخابات میاندوره‌ای سال ۱۳۶۱ به مجلس راه یافت تا کرسی خالی سید محمد غرضی که یک سال پیشتر پس از مدت کوتاهی از نمایندگی استعفا و به عنوان وزیر نفت به دولت رفت را پر کند.

💡 آرشاک سادویان (ارمنی: Արշակ Ավետիսի Սադոյան؛ زادهٔ ۲۲ فوریهٔ ۱۹۴۰) یک سیاستمدار اهل ارمنستان است که از تاریخ ۱۹۹۵ تا تاریخ ۲۰۰۷ سمت نمایندگی دوره‌های اول تا سوم مجلس ملی جمهوری ارمنستان را برعهده داشت.

💡 به بحر جهان هست گوهر بسی ولی خوبیش در نمایندگیست

💡 هر کس که به دست خویشتن کار نکرد صالح به نمایندگی ملت نیست

💡 ^  مجلس نمایندگی امپراتوری آلمان که در ۱۸۷۱ تشکیل شد.

نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز