ریختنی

لغت نامه دهخدا

ریختنی. [ ت َ ] ( ص لیاقت ) پاشیدنی. و افشاندنی و افگندنی و هر چیز که قابل و سزاوار جریان و افشان باشد. ( ناظم الاطباء ).
- دورریختنی؛ هر چیز بیکار و بیفایده. ( ناظم الاطباء ).
|| نثار خواه گل باشد و یا زر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). کنایه از نثار باشد. ( انجمن آرا ):
وز مژه در پای شه ارجمند
ریختنی های گهر می فکند.امیرخسرو دهلوی ( از انجمن آرا ).

فرهنگ عمید

۱. پاشیدنی، افشاندنی، هر چیزی که بتوان آن را از ظرفی به ظرف دیگر ریخت.
۲. هر ظرف یا آلتی که آن را از چدن یا فلز دیگر در قالب ریخته باشند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنچه که بتوان آنرا از ظرفی وارد ظرف دیگر کرد. ۲ - آلت یا ظرفی که از فلزی در قالبی ریخته باشند.
پاشیدنی و افشاندنی و افگندنی و هر چیز که قابل و سزاوار جریان و افشان باشد.

جمله سازی با ریختنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لباس عاریت نوبهار ریختنی است چو عنبر از نفس خود بهار خواهم کرد

💡 خون قرابه بریزند که خود ریختنی است خون آن ساده که پنهان نکند جوهر راز

💡 مردانه گوارا و بجان نوش کن ایدل این جام بلا را که ز کف ریختنی نیست

💡 کشتنی باشد و خون ریختنی تا امروز دل خود کام ترا میل کدامم باشد

💡 به چار مذهب خونش حلال و ریختنی از آنک عشق نریزد به غیر خون کرام

💡 ای آب دیده، ریختنی گرد کن گهر کان پادشا درین ده ویران رسیدنی ست

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز