نساج

لغت نامه دهخدا

نساج. [ن َس ْ سا ] ( ع ص ) جولاه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بافنده. چولاه. ( از ناظم الاطباء ). بافنده ٔجامه. ( غیاث اللغات ). جولاهه. ( مهذب الاسماء ). جامه باف. جولا. حائک. گوفشانه. پای باف. بافکار:
عنکبوت آمد آنگاه چو نساجی
سر هر تاجی پوشید به دیباجی.منوچهری.گوهر مدح تو را دست هنر نَظّام است
حله شکر تورا طبع خِرَد نساج است.مسعودسعد.نساج نسبتم که صناعات فکر من
الا ز تار و پود خِرَد جامه تن نیند.خاقانی.|| در اصل لغت بافنده است و بر شوی مال برخلاف موضوع له اطلاق کنند. ( ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ). || زره گر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). زراد. || دروغگوی سخن ساز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). چاپچی.
نساج. [ ن ِ ] ( ع اِ ) شغل و صنعت بافندگی. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به نساجت شود.

فرهنگ معین

(نَ سّ ) [ ع. ] (ص. ) جولاه، بافنده.

فرهنگ عمید

بافنده، جولاه، جولاهه.

فرهنگ فارسی

بافنده، جولاه، جولاهه
( صفت ) بافنده جولاه.

ویکی واژه

جولاه، بافنده.

جمله سازی با نساج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نساج نسبتم که صناعات فکر من الا ز تار و پود خرد جامه تن نیند

💡 گرچه تنت نساج صنع از برگ نسرین بافته گوئی دلت صناع خلق از سنگ خارا ریخته

💡 روح عریان و تو هم درزی و هم نساج جامه کن زین دو هنر بر تن عریانش

💡 از آن حریر که بیگانه بود نساجش هزار بار برازنده‌تر بود خلقان

💡 بلند است آنقدر فکر بلندم در سخن طغرل تو پنداری که اندر تار و پود شعر نساجم

💡 پرده‌ات را از ازل‌گویی فلک نساج بود کز جلالش‌کرد پود و از جمالش بافت تار

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز