واژه «معطی» یک صفت عربی است که در زبان فارسی نیز وارد شده و معنای بنیادی آن «بخشنده»، «عطاکننده» یا «اهداکننده» است. این صفت معمولاً برای وصف کسی یا چیزی به کار میرود که ویژگی دادن یا عطا کردن دارد و توانایی یا تمایل به ارائه نعمات، کمک یا هدایا را داراست. در متون ادبی و دینی، «معطی» بار معنایی مثبت و ستایشی دارد و اغلب با صفات نیکویی مانند بخشندگی، کرم و سخاوت همراه میشود تا شایستگی و ارزش اخلاقی فرد یا شیء توصیفشده را برجسته سازد. این واژه میتواند هم در سطح انسانی و هم در سطح الهی یا نمادین به کار رود؛ برای مثال، در ادبیات عرفانی و مذهبی، خداوند به عنوان «معطی» معرفی میشود که نعمت و برکت را به بندگان میبخشد. علاوه بر کاربرد معنایی، این واژه در بیان ادبی و شعری نیز فضایی از بزرگواری، گشادهدستی و کرم را تداعی میکند و حس قدرشناسی و احترام را در مخاطب برمیانگیزد. این صفت برخلاف برخی واژههای معادل، جنبه عملی و اخلاقی عمل بخشش را نیز همراه دارد و نشان میدهد که عطا کردن نه تنها یک رفتار تصادفی، بلکه یک ویژگی ذاتی و برجسته است. به طور کلی، «معطی» بیانگر توانایی، میل و نیکویی در بخشیدن است و تصویری از کرم و سخاوت را در ذهن مخاطب شکل میدهد. در نتیجه، این واژه جایگاهی مهم در زبان عربی و فارسی دارد و در توصیف انسانها، اشیاء یا مفاهیم معنوی و اخلاقی، نقشی برجسته ایفا میکند.
معطی
لغت نامه دهخدا
معطی. [ م ُ ] ( ع ص ) عطاکننده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). بخشنده. دهنده. دهشکار. باذل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
آن معطیی که روز و شب از بهر نام نیک
در پوزش مروت و در دادن عطاست.فرخی.معطی مالش بدان دهد که نجوید
و آنکه بجوید ازوست مال مبلد.
منوچهری ( دیوان چ دبیرسیاقی چ 1 ص 16 ).
میر عمید معطی اهل هنر عمر
کز یک عطای اوست توانگر هزار ونگ.سوزنی ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).همه خوشی و ناز بتوان کرد
چون نکو بود شعر و معطی مرد.سنائی ( مثنویها چ مدرس رضوی ص 233 ).منهی رازها بیان تو باد
معطی آزها بنان تو باد.سنائی ( مثنویها ایضاً ص 233 ).معطی نیکوکار را به دعای سایل حاجب نیست. ( منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 341 ).
اصل بد با تو چون شود معطی
آن نخواندی که اصل لایخطی.نظامی.معطی نشود مردم ممسک به تعاطی
احور نشود دیده ازرق به تکحل.رافعی ( از المعجم چ مدرس رضوی ص 309 ).مه همه کف است معطی نورپاش
ماه را گر کف نباشد گو مباش.مولوی.- معطی الانوار؛ مراد ذات حق تعالی است در مرتبت اول و عقول طولیه اند در مراتب بعد.( فرهنگ علوم عقلی جعفر سجادی ).
- امثال:
فاقد شی معطی شی نتواند بود. نظیرِ:
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش.( امثال و حکم ج 2 ص 1132 ).
معطی. [ م ُ ] ( اِخ ) نامی ازنامهای خدای تعالی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع. ] (اِفا. ) عطاکننده، بخشنده.
فرهنگ عمید
عطاکننده، بخشنده.
فرهنگ فارسی
عطاکننده، بخشنده
( اسم ) عطائ کننده: معطی ( و ) مالش بدان دهد که نجوید و آنکه بجوید از و ست مال مبلد. ( منوچهری )
عطا کننده بخشنده
فرهنگ اسم ها
اسم: معطی (پسر) (عربی) (تلفظ: moti) (فارسی: مُعطی) (انگلیسی: moti)
معنی: بخشنده، عطاکننده، از نامهای خداوند
جمله سازی با معطی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاه کهستان گشای خسرو تازی نژاد حاتم دینار بخش معطی مدحت ستان
💡 برق تیغش چو برق روشن و تیز ابر جودش چو ابر معطی و راد
💡 دست زر افشان تو معطی بر خاص و عام تیغ سرافشان او قوت اهل نظام