مستتم
متضادها
آشکار، نمایان، عیان
لغت نامه دهخدا
مستتم. [ م ُ ت َ ت ِم م ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استتمام. طلب تمامی کننده. ( غیاث ). آنکه اتمام چیزی را درخواست می کند. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || پردازنده و تمام کننده. ( ناظم الاطباء ). کامل کننده اجزاء چیزی. ( اقرب الموارد ):
داشت کاری در سمرقند او مهم
جست الاغی تا شود او مستتم.مولوی ( مثنوی ).پس فتادم زان کمال مستتم
از فن زالی به زندان رحم.مولوی ( مثنوی ).|| آنکه از دیگری چیزی میخواهد برای اتمام کار خود، مانند کسی که پاره ای از موی میخواهد برای تمام کردن گلیم خود. ( ناظم الاطباء ). آنکه «تمة» میخواهد برای کامل کردن بافت گلیم خویش. ( اقرب الموارد ). و رجوع به تمة شود. || خواهنده «تم » و تیشه از کسی. ( اقرب الموارد ). و رجوع به استتمام شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ تِ ) [ ع. ] ۱ - (اِفا. ) طلب تمام کننده. ۲ - (ص. ) تمام، کامل.
ویکی واژه
طلب تمام کننده.
تمام، کامل.
جمله سازی با مستتم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من ازآن روزی که با قید جنون پابستتم از می جام محبت تا قیامت مستتم
💡 داشت کاری در سمرقند او مهم جستالاقی تا شود او مستتم
💡 پس فتادم زان کمال مستتم از فن زالی به زندان رحم