مرکن. [ م ِ ک َ] ( ع اِ ) لگن و تغاره بزرگ که در وی جامه شویند. ( منتهی الارب ). تغار و نیم لگن. ( دهار ). اجانه که جامه در آن شویند. ( از اقرب الموارد ). تشت کوچک. لگنچه. ج، مَراکن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ):
امروز دومرده پیش گیرد مرکن
فردا گوید تربی از اینجا برکن.سعدی.
مرکن. [ م ُ رَک ْ ک َ ] ( ع ص )نعت مفعولی از مصدر ترکین. رجوع به ترکین شود. || ضرع مرکن؛ پستان بزرگ چارپایان گویی که دارای ارکان است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || وزین و سنگین شده. ( از اقرب الموارد ).
(مِ کَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - جای شست و شوی لباس. ۲ - تغار بزرگ.
لاوک، تشت، تغار.
لاوک، تشت، لاوک که در آن خمیرکنند، تشت که در آن لباس بشویند، مراکن جمع
( اسم ) ۱ - جای شستشوی لباس و غیره. ۲ - تغار بزرگ. ۳ - ظرف غذا: امروز دو مرده بیش گیرد مرکن فردا گوید تربی ( رختت ) از اینجا برکن. ( گلستان )
پستان بزرگ چارپایان
جای شست و شوی لباس.
تغار بزرگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمرکن قدح را ز انگشت کو خود کمرها ز پیروزهٔ کان نماید
💡 ملک آب بگفت امرکن ای جان دوکون تا من این فرقه کنم غرقه چو قوم فرعون
💡 زهی چنین پسری کز اراده صد چو پدر عیان بامرکن از پرده نهان کشدا
💡 امروز دو مرده بیش گیرد مرکن فردا گوید تربی از اینجا بر کن
💡 خدای عزّوجلّ هرچه درجهان آرد همه بواسطۀ امرکن فکان آرد
💡 مراکه عمرکنون نیم پنجه است درست نشد ریاضت یک اربعینم از جه مجال