دانگه

لغت نامه دهخدا

دانگه. [ گ َ / گ ِ ] ( ص ) مرکب آارهوس است از: دانگ + هاء. و آن در ترکیب با اعداد خاصه با عدد دو چهار و شش مستعمل است و تنها بکار نرود و کلمات دودانگه و چهاردانگه برای اسامی محل مخصوصاً بلوکات و بصورت اسم خاص مستعمل است. برای مثال به سفرنامه مازندران و استراباد رابینو بخش انگلیسی ص 51 و 56 و 57 و 123 و 124 رجوع شود. و در ترکیب ششدانگه به معنی تمام و کامل و دربست و همگی و کل چیزی است.

فرهنگ فارسی

از دانگ و هائ و آن در ترکیب با اعداد خاصه با عدد دو و چهار و شش

ویکی واژه

منسوب به دانگ؛ شاید کهن‌ترین شیوه بانکداری پیش از اختراع پول. (تعاون کودکان باستان): روز سیزده بدر که می‌شد به بچه‌ها استقلال عمل داده می‌شد، بدین سبب آنها از عیدانه خود بطور مساوی سرمایه گذاشته برای ناهار و بعد از ناهار خود خوراکی و تنقلات تهیه البته با کمک مادرها آماده می‌شد.

جمله سازی با دانگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدانگه که‌مردم به خواب اندر است دل دیو ریمن به تاب اندر است

💡 الندان، روستایی است از توابع بخش چهاردانگه شهرستان ساری در استان مازندران ایران.

💡 افراچال، روستایی از توابع بخش بخش دودانگه شهرستان ساری در استان مازندران ایران است.

💡 این روستا در دهستان دودانگه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۱۸۸ نفر (۲۲۳خانوار) بوده‌است.

💡 قلم ز انده هجرانش خون گریست همی بدانگهی که جدا خواستند گشت از هم

💡 کمان فروفتد از دست دشمن اندر جنگ بدانگهی که ملک برد دست سوی کمان

التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
شارلوت یعنی چه؟
شارلوت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز