فرهنگ معین
(قُ ) [ ازع. ] (اِ. ) جِ قبض، رسیدها.
(قُ ) [ ازع. ] (اِ. ) جِ قبض، رسیدها.
( اسم ) جمع قبض رسیده ها جمع:{[W]پرداخت[/W][M]آراستگی، آرایش وجلادادن پول، کارسازی
(مصدراسم ) ۱- پرداختن ۲- جلا صیقل. ۳- پرداز نقشها. ۴- توجه.
جِ قبض؛ رسیدها.
💡 بحر: هزج اخرب مقبوض مکفوف مجبوب- مستزاد: اخرب اهتم
💡 بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف
💡 بحر: قریب اخرب، دومی هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف
💡 شده مقبوض چون فرهاد مسکین غبار آلود و زرد و سست و شیرین
💡 تو بر سیر ملکی و بدخواه ملک تو در قبضهٔ شداید قبوض ایار خوار ماند
💡 مبسوطه به یک چراغ زنده مقبوضه دو چشم زاغ کنده