فراخ رو. [ ف َ رَ / رُو ]( نف مرکب ) به تعجیل و شتاب رونده. || کسی که از حد خود بیرون رود. مسرف. هرزه خرج. ( برهان ).
فراخ رو. [ ف َ ] ( ص مرکب ) مردم گشاده رو و شکفته و خندان. || کسی که پیوسته به عیش و عشرت گذراند. ( برهان ). || آن که با مردم خوشرویی و خوش خلقی کند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). فراخ روی. رجوع به فراخ روی شود.
( ~. رَ یا رُ ) (ص فا. ) ۱ - به شتاب رونده، به عجله رونده. ۲ - کسی که از حد خود تجاوز کند. ۳ - ولخرج، اسراف کار.
( ~. ) (ص مر. ) ۱ - گشاده رو، خوش - رو. ۲ - خوش گذران.
وی ویژگی کسی که از حد خود تجاوز می کند.
گشاده رو، خوش رو، خندان.
( صفت ) ۱ - گشاده رو خندان ۲ - کسی که پیوسته بعیش و عشرت گذراند.
به شتاب رونده، به عجله رونده.
کسی که از حد خود تجاوز کند.
ولخرج، اسراف کار.
گشاده رو، خوش - رو.
خوش گذران.
💡 بلند پایه چو همت، فراخ رو چو طمع گران رکاب چو حلم و سبک عنان چو ذکاست
💡 مکن فراخ روی در عمل اگر خواهی که وقت رفع تو باشد مجال دشمن تنگ
💡 چو سبو پر است ساقی بقدح شراب اولی نخورد فراخ روزی غم روز تنگدستی
💡 تا کی کنی فراخ روز با کلاه کبر ترسم به سر نیاید و تنگ آیدت قبای
💡 زمین نورد،چوشوق وفراخ روچو هوس سبک گذر،چوجوانی وقیمتی چوروان
💡 شگرف کوهی و در وی هزارگونه بلا فراخ رودی و در وی هزارگونه خطر