غیابی
مترادفها
غیابی، غیرحضوری
متضادها
حضوری
لغت نامه دهخدا
غیابی. ( ص نسبی ) مقابل حضوری. منسوب به غیاب. آنچه در غیاب کسی گویند یا کنند. رجوع به غِیاب شود.
- حکم غیابی؛ ( اصطلاح حقوق ) حکمی است که درباره یکی از اصحاب دعوی که در جلسه دادرسی حاضر نشده و لایحه نفرستاده و حضور خود را ساقط نکرده باشد صادر شود. رجوع به حکم شود.
فرهنگ عمید
۱. بدون حضور فرد موردنظر: حکم غیابی.
۲. (قید ) در غیبت فرد مورد نظر: غیابی طلاق گرفت.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به غیاب آنچه در غیاب کسی گویند یا انجام دهند مقابل حضوری یا حکم غیابی. حکمی است درباره یکی از اصحاب دعوی که در جلسه دادرسی حاضر نشده و لایحه نفرستاده و حضور خود را ساقط نکرده باشد صادر شود.
جمله سازی با غیابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آلفا از ابتدای جوانی با سیاستهای حکومتهای حاکم در گینه مخالف بود. او به عنوان مخالف تاریخی گینه شناخته میشود. در سال ۱۹۷۰ و در زمان ریاست جمهوری احمد سکوتوره وی به صورت غیابی به مرگ محکوم شد و این امر باعث شد مدتی از کشور خود دور بماند.
💡 گر در حضور هستی، ور در غیاب هستی چون جسم در حضوری، چون روح در غیابی
💡 ازدواج غیابی فیلمی به کارگردانی کاظم معصومی و نویسندگی سیدمحسن وزیری محصول سال ۱۳۷۹ است.
💡 ۴۱ نفر از مردان و زنان درویش با غیرقانونی دانستن روند قضایی رسیدگی در دادگاه شرکت نکردند و احکام آنها بهصورت غیابی صادر گردید.
💡 در حال حاضر این رویداد بزرگ در شهرهای اصفهان، تهران، شیراز، اراک، یزد و رشت برگزار میگردد و میهمانانی همچون محمدجواد شکوری مقدم و رضا غیابی را در برنامه داشته است.
💡 رایی که پس از رسیدگی واخواهی صادر میشود فقط نسبت به واخواه و واخوانده مؤثر است و شامل کسی که واخواهی نکردهاست نخواهد شد، مگر اینکه رای صادره قابل تجزیه و تفکیک نباشد که در این صورت نسبت به کسانی که مشمول حکم غیابی بوده ولی واخواهی نکردهاند نیز تسری خواهد داشت.