لغت نامه دهخدا
غلام بارگی. [ غ ُ رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) غلام باره بودن. امردپرستی. شاهدبازی. بچه بازی. کپه دوزی:
بونعیم را گفت: به غلام بارگی پیش ما آمده ای. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 417 ). رجوع به غلام باره شود.
ای خواجه به بند زن چرا درماندی
چون تخم غلام بارگی بفشاندی.خاقانی.