عطری

لغت نامه دهخدا

عطری. [ ع ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به عطر. معطر و دارای بوی خوش. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عطر شود.
- شمعدانی عطری؛ در اصطلاح گیاه شناسی نوعی شمعدانی که دارای برگهای بسیار معطر است و این بوی مطبوع عطر مخصوصاً با لمس برگها بیشتر استشمام می شود. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شمعدانی شود.

فرهنگ عمید

دارای عطر، معطر.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) منسوب به عطر. ۲ - ( اسم ) شمعدانی عطری.

جمله سازی با عطری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برگ و ساز تر دماغیهای من فهمیدنی‌ست عطری از پیراهنش در پوستین مالیده‌ام

💡 ۲. علیرضا تاجیک و سیده زهرا عطری، آثار تاریخی ورامین باستان، صفحه ۸۱

💡 صباح عید اگر سوزید عطری مجلس ما را شکر گیرید و عود از زلف و لبهای سمن بویان

💡 عطری که چون عنبر بر اطراف من فشاند از جنبش نسیم بهر بوستان رسید

💡 ای باد صبح! عطری از آن پیرهن بیار تسکین ز بوی گل نپذیرد مشام ما

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز