عبو

لغت نامه دهخدا

عبو. [ ع َ ب ْ وْ ] ( ع مص ) آماده کردن رخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || روشن گردیدن روی.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( المنجد ).

فرهنگ فارسی

آماده کردن رخت روشن گردیدن روی

جمله سازی با عبو

💡 یکی بد ذات او در بود آنجا یقین می‌دید او معبود آنجا

💡 توی معبود در کعبه و کنشتم توی مقصود از بالا و پستم

💡 زان که آن پرده شان بزرگ نمود هر گره کرد پرده ای معبود

💡 غیر معبود آنچه مقصودت بود گر بدانی جمله معبودت شود

💡 باو گر متحد باشند اشیاء عجب نبود که معبود است و یکتا

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز