طولی

مترادف‌ها

طولی، امتداد یافته

متضادها

عرضی

لغت نامه دهخدا

طولی. [ لا] ( ع ن تف ) تأنیث اطول. زن درازتر. ج، طُوَل. ( منتهی الارب ). || ( اِمص ) حالت و مرتبه بلند.
طولی. ( ص نسبی ) عمودی. مقابل عرضی و افقی.

فرهنگ عمید

= طولا
از درازا.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به طول مقابل عرضی.
عمودی مقابل عرضی افقی

جمله سازی با طولی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سیریون، رودی بزرگ در سرزمین میانی در دوره نخست است. این رود، رود اصلی بلریاند است که طولی نزدیک به ۶۲۸ کیلومتر داشته.

💡 به هنگام فشردگی و انبساط محیط، امواج طولی فراصوتی روی بافت اثر می‌گذارند و باعث جابجایی آب میان بافتی و در نتیجه باعث کاهش ورم (تجمع آب میان بافتی در اثر ضربه به یک محل) می‌شوند.

💡 طعامشان نان جو مخلوط با نمک و خاکستر بود. زمانی که کسی بدان زندان رفت، طولی نمی کشید که چنان سیاه می شد که گفتی زنگی است.

💡 خار در دیده موری نتوانند شکست در خراش جگر خود ید طولی دارند

💡 روش او در بهره‌گیری از تلفیق رؤیا و واقعیت و در هم ریختن خط طولی زمان، داستان‌های مارسل پروست را به یاد می‌آورد.

💡 محققان برای اندازه‌گیری دقیق ابعاد نمونه‌های گیاهی، از روش‌های اندازه‌گیری طولی استفاده کردند تا تغییرات رشد را در طول هفته ثبت کنند.

💡 در بررسی‌های زمین‌شناسی، شیب‌های طولی لایه‌های رسوبی نشان‌دهنده تغییرات تدریجی در شرایط محیطی در طول میلیون‌ها سال گذشته در آن منطقه است.

💡 این قطعه فلزی دارای یک شکاف طولی است که باعث می‌شود هنگام نصب در بدنه دستگاه، به راحتی و بدون فشار اضافی در جای خود قرار گیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران