طاول

لغت نامه دهخدا

طاول. [ وِ / وَ ] ( اِ ) تاول. آبله ای باشد که بسبب سوختن یا کار کردن بر اعضا و دست و پا بهم رسد. برآمدگی پوست از سوختگی. آبله. برآمدگی جلد بکیفیتی که زیر آن آب جمع شده باشد. رجوع به تاول شود.
- طاول زدن؛ تنفط. ایجاد طاول.
- طاول طاعونی؛ سیاه زخم. خراج.
- طاول عظم جلدی؛ نفاطة. ج، نفاط.

فرهنگ فارسی

تاول
تاول آبله باشد که بسبب سوختن یا کارکردن بر اعضا و دست و پا بهم رسد.

جمله سازی با طاول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا طیّ جدل‌ کرده‌یی از راه‌ کفایت تا راه طلب بسته‌یی از دست تطاول

💡 بر نکوکاری فزودند از تطاول کاشتند تا ابد زین ره به طبع اندر خوش و زیباستند

💡 شده تطاول یاجوج شرک عالم گیر بیا خراب جهان را چو حصن خیبر کن

💡 نی منِ تنها کشم تَطاولِ زلفت کیست که او داغِ آن سیاه ندارد؟

💡 آنکه زلفش به دلم دست تطاول پیچد دود در خلوتش از نکهت سنبل پیچد

💡 کس این‌ کند که تطاول‌ کند به منظوری که هیچ ناظرش اندر جهان ندیده نظیر

تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز