صلحجو
مترادفها
صلحطلب، صلحخواه
متضادها
جنگجو، ستیزهجو
لغت نامه دهخدا
صلح جو. [ ص ُ ] ( نف مرکب ) خواهان صلح. جوینده صلح. طالب آشتی. آشتی طلب:
ما سیکی خوار نیک تازه رخ و صلح جوی
تو سیکی خوار بد جنگ کن و ترشروی.منوچهری.خوش بود اندر بهار یار شده صلح جوی
ساخته رود و سرود چنگ زن و شعرگوی.امیرمعزی.رجوع به صلح شود.
فرهنگ عمید
آن که خواهان آشتی و سازش و طرف دار صلح است، صلح طلب.
جمله سازی با صلحجو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چندین سال مؤذنی کرده و شرایع اسلام ورزیده و بعاقبت بترسایی هلاک شده و بمقصود نارسید وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ، او خداوندیست که توبه بندگان پذیرد، ناله صلحجویان نیوشد، عیب عذرخواهان پوشد.
💡 روز دوشنبه ۱۷ فوریه ۲۰۲۰ جنین هنیس-پلاسخارت، نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد در امور عراق، بهکارگیری اسلحه شکاری ساچمهزنی علیه معترضان صلحجو در بغداد را محکوم کرد و گفت: «ادامه استفاده بیش از حد از زور با بهکارگیری گروههای مسلح با وفاداری مبهم، مایه نگرانی امنیتی جدی است که باید به فوریت و با قاطعیت با آن برخورد شود. معترضان صلحجو باید همواره مورد حفاظت قرار گیرند.»