شروق. [ ش ُ ] ( ع مص ) مصدر به معنی شَرق. ( ناظم الاطباء ). برآمدن آفتاب. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( غیاث اللغات ) ( المصادر زوزنی ) ( از اقرب الموارد ). دمیدن مهر. ( یادداشت مؤلف ): در مغزش خواب پیش از شروق شعله آفتاب از دبادب مواکب سلطان در حوالی قصر خویش بی آرام گشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 336 ). رجوع به شرق شود. || ( اِمص ) مجازاً به معنی روشنی. ( آنندراج ). مجازاً به معنی ظهور و روشنی. ( غیاث اللغات ):
چون ز روی این زمین تابد شروق
من چرا بالا کنم رو در عیوق.مولوی.|| ( مص ) شکافتن گوش گوسپند و جز آن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج به نقل از منتخب اللغات ). || دراز شدن درخت خرما. ( از اقرب الموارد ).
(شُ ) [ ع. ] (مص ل. ) طلوع.
برآمدن آفتاب، طلوع کردن.
( مصدر ) بر آمدن ( آفتاب و مانند آن ) طلوع.
اسم: شروق (دختر) (عربی) (تلفظ: soruq) (فارسی: شروق) (انگلیسی: soruq)
معنی: برآمدن آفتاب، طلوع کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس کن از شمس مبر نه به غروب و نه شروق که از او گه چو هلالی و گهی چون قمری
💡 الشروق (عربی: الشروق) یک روزنامه تونسی مستقل است که در «دارالانوار» منتشر میشود که آن را «صلاح الدین العامری» فقید در سال ۱۹۸۴ تأسیس کرد.
💡 چون ز روی این زمین تابد شروق من چرا بالا کنم رو در عیوق
💡 ز شام تا بسحر می خورم که خود زرخش نماز شام زمان شروق من باشد
💡 تو را غروب نماید ولی شروق بود لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد