فرهنگ معین
(زَ. کَ دَ ) (مص م. ) ازدواج کردن.
(زَ. کَ دَ ) (مص م. ) ازدواج کردن.
( اسم ) ازدواج کردن همسر گرفتن.
ازدواج کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کفه بر کفه نچربید ز میزان قیاس وزن کردند چو خانی تو با خاقانی
💡 دوزخست آن خانه کان بی روزنست اصل دین ای بنده روزن کردنست
💡 فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ بِما تَقُولُونَ پس دروغ زن کردند شما را در آنچه شما میگفتید، فَما تَسْتَطِیعُونَ صَرْفاً نتوانند که از خویشتن باز گردانند.
💡 همانا از گل بیت الحزن کردند تخمیرم که هرگز چون سبو از سر نمی گردد جدا دستم
💡 چون به زن کردنی این رنج همی باید دید اینت اقبال که دارند پس امروز غران