رشح. [ رَ ] ( ع مص ) عرق کردن. ( از اقرب الموارد ). خوی کردن: رشح رشحاً. ( از منتهی الارب ).بیامدن خوی. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ). خوی کردن.( آنندراج ). || ترابیدن: رشح الاناء. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). تراویدن. ( لغت نامه مقامات حریری ). ترشح. ( یادداشت مؤلف ). تراویدن آب. ( غیاث اللغات ). ترابیدن آوند. ( آنندراج ):
شیرمردا ساغری خواه از کف ساقی جان
زآنکه دریاهای عالم رشح آن یک ساغر است.عطار.|| برجستن و خرامیدن آهو: رشح الظبی. ( از آنندراج ) ( منتهی الارب ). || بخشیدن. ( آنندراج ). و منه قولهم: لم یرشح لَه ُ بشی؛ یعنی نداد او را چیزی. ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج )( منتهی الارب ).
رشح. [ رَ ش َ ] ( ع اِ ) خوی، و منه فی حدیث القیمة: یبلغ الرشح آذانهم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
رشح. [ رَ ] ( ع اِ ) رشیح. عرق. ( مقدمه لغت جرجانی ص 3 ). عرق. خوی. ( یادداشت مؤلف ).
(رَ شْ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) تراویدن آب. ۲ - (اِمص. ) تراوش.
۱. تراوش کردن.
۲. (اسم ) [مجاز] آنچه تراوش کرده، قطره.
۱ - ( مصدر ) تراویدن آب. ۲ - ( اسم ) تراوش آب. ۳ - ( اسم ) عرق خوی.
رشیح. عرق.
[ویکی فقه] رشح به معنای جوشیدن است که در باب طهارت و آب جاری از آن سخن به میان آمده است.
رَشح تراوش کردن، تراویدن است.
معنای اصطلاحی رشح
مراد از رشح در این جا خروج آب از زمین به صورت تدریجی- و نه فوران- است.
کاربرد رشح در فقه
از این عنوان در باب طهارت سخن گفته اند.
رشح در آب جاری
...
تراویدن آب.
تراوش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاخ امید که از رشحه خم خرم بود اندرین فصل بهارم زچه رو بار نداد
💡 دو نیم رشحه زلال لبت عجب که یکی چهار نهر جنان در ازای آن گیرد
💡 رشح نوالش فزون از عرق ابر و بحر شرح جلالش برون از ورق کیف و کم
💡 ای نامه بر بیار تو باری سلام خشک گر بار رشحه قلم از من دریغ داشت
💡 رشحه ای از حسن جانان ریختند بر جهان از عشق طوفان ریختند
💡 2- اَشک : مایعی که از غدد اشکی در چشم ترشح میشود.