ذریت

لغت نامه دهخدا

ذریت. [ ذُرْ ری ی َ ] ( ع اِ ) پشت فرزندان.
نسل:
ای بار خدای همه ذریت آدم
با ملک سلیمانی و با حکمت لقمان.ناصرخسرو.ابلیس لعین بدین زمین اندر
ذریّت خویش دید بسیاری.ناصرخسرو.
ذریة. [ ذُ رْ ری ی َ ] ( ع اِ ) نسل. پشت. فرزندان. پدران و فرزندان.نسل آدمی و پری. نسل مردمان و جِن. فرزند. فرزندان و فرزندزادگان، یستوی فیه الواحد و الجمع. ج، ذُرّیّات. ذَراری:
طعنه چه زنی مرمرا بدان کم
از خانه براندند اهل عصیان
زیرا که براندند مصطفی را
ذریه شیطان از اهل و اوطان.ناصرخسرو.و صاحب معالم التنزیل گوید یقع الذریة علی الاَّباء کما یقع علی الأولاد. || زنان. رجوع به ذریت شود.

فرهنگ معین

(ذُ رّ یَّ ) [ ع. ذریة ] (اِ. ) نک. ذریه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نسل فرزندان جمع ذراری و ذریات.

ویکی واژه

ذریة
نگاه کنید ذریه.

جمله سازی با ذریت

💡 در قسمت ازل نمک سفره ی تو شد مصروف رزق آدم و ذریت و عیال

💡 ای بار خدای همه ذریت آدم با ملک سلیمانی و با حکمت لقمان

💡 و گفت: من فخر آدم وقرةالعین مصطفی ام آدم فخر کند که گوید این ذریت منست پیغامبر را چشم روشن گردد که گوید این از امت منست.

💡 ای که در خوابت ندیده آدم و ذریتش از کی پرسم وصف حسنت از همه پرسیده گیر

💡 ای صلاحیت عالم را کلک تو ضمان رزق ذریت آدم را کف تو کفیل

💡 در جنب معالیش بس از احمد مختار یک ذره نماید همه ذریت آدم