درخواب

لغت نامه دهخدا

درخواب. [ دَ خوا / خا ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مشک بخش کهنوج شهرستان جیرفت، واقع در 135هزارگزی جنوب خاوری کهنوج و چهارهزارگزی جنوب راه مالرو مشک به کهنوج. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

جمله سازی با درخواب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرا میگویی این اسرار، عطّار که درخوابند جمله نیست هشیار

💡 چون حیرت من بدید یک دم بنشست درخوابِ خوشم کرد و خوش از پیشم رفت

💡 درخواب بسی آن پری آزارمرا کرد بخت بد من آه که بیدار مرا کرد

💡 خاک نیشابور از او گلزار شد هرکه بد درخواب از او بیدار شد

💡 انجام تو آغاز نگردد چه خیالست درخواب عدم پا زدنی هست ز صورت