لغت نامه دهخدا
خودنما. [ خوَدْ / خُدْ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) خودنمای. رجوع به خودنمای شود.
خودنما. [ خوَدْ / خُدْ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) گیاه خودرو. ( برهان قاطع ).
خودنما. [ خوَدْ / خُدْ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) خودنمای. رجوع به خودنمای شود.
خودنما. [ خوَدْ / خُدْ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) گیاه خودرو. ( برهان قاطع ).
ویژگی کسی که خود و کارهای خود را خوب می نمایاند و خوبی های خود را به رخ دیگران می کشد.
خودنمای
vanitoso
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خودنمایی لازم نوکیسگان افتاده است خرده زر غنچه را خندان کند در زیر پوست
💡 زد حباب از خودنمایی خیمه از دریا برون چون صدف پستی گزین تا با گهر همدم شوی
💡 نمی دانم چه سازم تا فنای مطلقم داند که در خود گم شدن را خودنمایی عشق می داند
💡 بس کساد افتاده است این جا قماش خودنما نیست سودا غیر ترک خویش در بازار عشق
💡 در قسمت شرق افجه در فضای سبز چسبیده به روستا؛ درخت کهنسال گردو به قدمت200 سال (به گفته صاحب درخت) خودنمایی میکند.
💡 من که با روی توام کاریست، چون بینم مگو؟ سوی خورشیدی که هرسو خودنمایی میکند