خواهشگر

مترادف‌ها

ملتمس، تقاضاکننده، درخواست‌کننده، التماس‌کننده

متضادها

بخشنده، بی‌نیاز

لغت نامه دهخدا

خواهش گر. [ خوا / خا هَِ گ َ ] ( ص مرکب ) شفیع. میانجی. ( یادداشت بخط مؤلف ) ( ناظم الاطباء ):
بیارد کنون پیش خواهشگران
ز کابل فراوان گزیده سران.فردوسی.بدان گیتیم نیز خواهشگر است
که با ذوالفقار است و با منبر است.فردوسی.از او شاه برداشت بند گران
چو بسیار گشتند خواهشگران.فردوسی.ندارم من شفیع از ایزدم بیش
نه خواهشگر فزون از نامه خویش.( ویس و رامین ). || متمنی. ملتمِس. ( یادداشت بخط مؤلف ):
منوچهر را با سپاهی گران
فرستد بنزدیک خواهشگران.فردوسی.ز بد رسته بد شاه زابلستان
ز تدبیر آن دختر دلستان.اسدی.ز هر جای خواهشگران خاستند
ز زابل شه او را همی خواستند.اسدی.خواهشگر ازاین حدیث بگذشت
با لشکر خویش بازپس گشت.نظامی.

فرهنگ معین

( ~. گَ )(ص فا. ) شفیع، شفاعت - کننده.

فرهنگ عمید

۱. خواهش کننده.
۲. شفاعت کننده، شفیع.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - خواهش کننده. ۲ - شفاعت کننده شفیع میانجی.

ویکی واژه

شفیع، شفاعت - کننده.

جمله سازی با خواهشگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به صد خواهشگری شهرا پریروی به عشرتگاه خود شد میهمان جوی

💡 شدی گه گهش پیش غلتان به خاک چو خواهشگری پیش یزدان پاک

💡 من آیم به پیشت به خواهشگری نمایم فراوان ترا کهتری

💡 به خواهشگری آمدم نزد شاه همان از پی طوس و بهر سپاه

💡 چو دارا شنید این دم دل‌نواز به خواهشگری دیده را کرد باز

💡 تو خواهشگری کن مرا زو بخون سزد گر بنیکی بوی رهنمون

💡 او با لحنی بسیار خواهشگر و ملتمسانه از مدیر شرکت درخواست کرد تا به او فرصتی دوباره برای اثبات توانایی‌هایش در پروژه‌های آینده و آینده‌ی شغلی‌اش بدهد.

💡 در آن روزهای سخت و بی‌کسی، او مانند یک خواهشگر در مقابل درهای بسته ایستاده بود و امیدوار بود که کسی به درخواست‌های متواضعانه‌اش توجه کند.

💡 برخلاف برخورد تهاجمی دیگران، او همیشه با رویکردی خواهشگر و آرام سعی می‌کرد مشکلات را از طریق گفتگو و مذاکره‌ی دوستانه با طرف مقابل حل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران