خلاصی

لغت نامه دهخدا

خلاصی. [ خ ِ / خ َ ] ( حامص ) آزادی. رستگاری. رهایی. نجات. ( ناظم الاطباء ):
دل ز راحت نشان نخواهد داد
غم خلاصی بجان نخواهد داد.خاقانی.گر از غم خلاصی طلب کردمی
هم از نای نوشی سبب کردمی.خاقانی.|| شفا. || رهایی از بند و زندان. || فرار. || فلاح. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

رهایی رستگاری نجات.

جمله سازی با خلاصی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به شکنج طره او دل وحشی است مایل که خلاصیش مبادا ز بلای دام هرگز

💡 زر طاعت بری آنجا که اخلاصی در آن نبود بسی بر تو شکست آرد درست کم عیار تو

💡 تا کی به قید عالم صورت به سر بریم؟ آیینه را خلاصی ازین زنگبار بخش

💡 به هیچ حیله ز پیش اجل خلاصی نیست ز گرگ اگر بجهی پوست می کند سلاخ

💡 سید رکن الدین در قضیه قتل تاجری نصاری که در یزد اتفاق می‌افتد مورد غضب و اتهام سلطان یزد واقع می‌شود و به زندان می‌افتد. فرزندش سید شمس الدین برای خلاصی پدر راه تبریز را پیش می‌گیرد تا به دستور شاه پروانه آزادی پدر را اخذ کند.

💡 ای دل از چاه ضلالت گر خلاصی بایدت عروه وثقای شرع احمد مختار گیر

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز