یکمرتبه
مترادفها
یک بار
متضادها
چندین مرتبه
لغت نامه دهخدا
یک مرتبه. [ ی َ / ی ِ م َ ت َ ب َ / ب ِ ] ( ق مرکب ) یک بار. ( یادداشت مؤلف ). یک دفعه. || ناگهان. فجاءةً. یک هو. ( یادداشت مؤلف ). || ( ص مرکب ) یک طبقه. یک اشکوبه. ( یادداشت مؤلف ). ساختمان که دارای یک طبقه باشد. رجوع به مرتبه شود.
فرهنگ فارسی
۱- یکدفعه ناگهان بغتا. ۲- (صفت ) ساختمانی که فقط دارای یک طبقه باشد.
جمله سازی با یکمرتبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که کند چارة فیّاضِ تو؟ چون ما و مسیح هر دو در کوی تو یکمرتبه بیمار شدیم