یکهو

لغت نامه دهخدا

یکهو. [ ی ِ هَُ ] ( ق مرکب ) ( اصطلاح عامیانه ) در تداول عوام، دفعتاً. غفلتاً. ناگهان. فجاءة. ناآگاهان. ( یادداشت مؤلف ). || تماماً. کلیتاً. بالتمام. همگی. جملگی. همه. تمام. یک باره و نه به دفعات. در یک بار. ( یادداشت مؤلف ). یهو.

فرهنگ معین

(یَ هُ ) (ق مر. ) (عا. ) ناگهان، غیر - منتظره.

فرهنگ عمید

یک دفعه، یک مرتبه، ناگهان.

فرهنگ فارسی

یک مرتبه ناگهان یک دفعه غفلتا: مشدی مثل مار بخودش می پیچید نفس نفس می زد یکهوپس افتاد دندانهایش کلید شد.

جمله سازی با یکهو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر سری را یکهوای دیگر است این من بیچاره را خود یکسر است

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز