یکدش

یکدش

این کلمه واژه‌ای چندوجهی است که در منابع لغوی و ادبی فارسی و عربی معانی متعددی دارد. در معنای اصلی و لغوی، «یکدش» به انسان یا حیوانی گفته می‌شود که از دو نژاد مختلف ترکیب شده باشد؛ به عبارت دیگر، دورگه یا دوتخمه است، مانند اسبی که پدرش از یک نژاد و مادرش از نژادی دیگر باشد. این معنی در متون کهن با واژه‌هایی چون «اکدش»، «دورگ» و «مولده» عربی نیز بیان شده است. علاوه بر کاربرد حیوانی و انسانی، «یکدش» به معنای امتزاج و اتصال دو چیز با هم نیز آمده است و نشان‌دهنده آمیختگی و ترکیب اجزای متفاوت است. در ادبیات و اشعار فارسی، این واژه گاهی به‌صورت استعاری برای محبوب و مطلوب به کار رفته است، مانند اشعار ابن یمین و سلمان ساوجی که «چشم یکدشان» را نمادی از محبوب و تأثیرگذارترین جلوه زیبایی توصیف می‌کنند. از سوی دیگر، در برخی متون تاریخی، «یکدش» به انسان حرامزاده یا فرزند نامشروع اشاره دارد و این معنا در فرهنگ‌های معین و عمید نیز ثبت شده است. بنابراین، این واژه هم به موجود زنده دورگه، هم به آمیختگی اجزا، و هم به محبوب یا مطلوب در متون ادبی اشاره دارد و در برخی موارد معنای منفی حرامزاده را نیز شامل می‌شود. این واژه نشان‌دهنده انعطاف و گستردگی کاربرد در زبان فارسی و عربی است و نمونه‌ای از واژگان چندوجهی با معانی ظاهراً متفاوت اما مرتبط می‌باشد.

لغت نامه دهخدا

یکدش. [ ی َ دِ] ( اِ ) امتزاج و اتصال دو چیز را گویند با هم. ( برهان ) ( آنندراج ). امتزاج و اتصال. ( ناظم الاطباء ). اکدش.( فرهنگ جهانگیری ) ( آنندراج ). || ( ص، اِ ) اسبی را گویند که پدرش از جنسی و مادرش از جنس دیگر باشد. ( از برهان ) ( آنندراج ). اسبی که نژادش مختلط باشد. ( ناظم الاطباء ). همان اکدش است به معنی دوتخمه از آدمی و اسب و استر و به عربی مولده گویند. ( انجمن آرا ). اسب دورگ. اسب هجین. ( یادداشت مؤلف ):
به نعل یکدشان کوه پیکر
کنند آن کوه را چون کان گوهر.نظامی.اگر آهنگ شکار کردی صد اسب ازتازی یکدش زین کردندی به جنیبت تا حریفان شکار بر اسبان او نشینند. ( تاریخ طبرستان ). همیشه هزار غلام امرد و یکدش در خیلخانه او بود. ( تاریخ طبرستان ). || به اعتقاد محققین نفس خاصه انسانی است که مرکب از لاهوتی و ناسوتی باشد. ( برهان ). نفس حاسه. ( آنندراج ). روح ناطق. ( ناظم الاطباء ). || محبوب را نیز گفته اند. ( برهان ). محبوب و مطلوب را نیز گفته اند. ( از آنندراج ):
حبذا فصلی که نرگس بی می از تأثیر آن
می کند مستی و مخموری چو چشم یکدشان.ابن یمین ( از فرهنگ جهانگیری ).به باغ نرگس جماش راستی بر سر
به عهد یکدش چشم تو کج کلاه نهاد.سلمان ساوجی.|| حرامزاده وخشوک. ( ناظم الاطباء ): در این شهر که بچه حلال زاده به دست نیاید و تمامت ترک زاده و یکدش باشند.( تاریخ غازانی ص 459 ).

فرهنگ معین

(یَ دَ ) (ص. ) ۱ - دورگه، انسان یا حیوانی که از دو نژاد باشد. ۲ - حرامزاده.

فرهنگ عمید

۱. انسان یا حیوانی که از دو نژاد باشد، اکدش، دوتخمه، دورگ.
۲. امتزاج، اتصال، آمیختگی دو چیز.
۳. محبوب، مطلوب: حبذا فصلی که نرگس بی می از تٲثیر آن / می کند مستی و مخموری چو چشم یکدشان (ابن یمین: لغت نامه: یکدش ).

فرهنگ فارسی

اکدش، دوتخمه، دورگ، آدم یاحیوان ازدونژادمختلف
امتزاج و اتصال دو چیز را گویند با هم اکدش

ویکی واژه

دورگه، انسان یا حیوانی که از دو نژاد باشد.
حرامزاده.

جمله سازی با یکدش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرو قدی گلرخی نسرین بری یکدشی مردم کشی غارت گری

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز