یشتن. [ ی َ ت َ ] ( مص ) به لغت زند وپازند، آهسته دعا خواندن بر طعام و زمزمه کردن مغان در وقت طعام خوردن و درخواست نمودن و استدعا کردن ونیاز کردن و ستایش نمودن. ( از برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یشتن مصدر پهلوی ( هم ریشه یزشن ) به معنی خواندن کتاب مقدس و اوراد. ( یادنامه پورداود ذیل ص 211 ): آن چهل هزار مرد بر یزشن کردن ایستادند و درونی بیشتند و قدری په [ پیه ] برآن درون نهادند چون تمام بیشتند یک قدح شراب به ویراف دادند. ( از ترجمه ارداویراف نامه به نقل یادنامه پورداود ص 211 ). و رجوع به یزشن شود.
(یَ تَ ) (مص ل. ) ۱ - ستایش کردن، نیایش کردن. ۲ - دعا خواندن هنگام غذا خوردن.
پرستش کردن، عبادت کردن، ستایش کردن.
پرستش کردن، ستایش کردن، ستودن، عبادت کردن
به لغت زند و پازند آهسته دعا خواندن بر طعام و زمزمه کردن مغان در وقت طعام خوردن و درخواست نمودن و استدعا کردن و نیاز کردن و ستایش نمودن یشتن مصدر پهلوی به معنی خواندن کتاب مقدس و اوراد
ستایش کردن، نیایش کردن.
دعا خواندن هنگام غذا خوردن.
جشن گرفتن. یشتن اگر از یشت انشقاق یافته باشد، احتمالا یک واژه اوستایی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا ازو زخمی نگیرم دلپسند خویشتن برنمی دارم سر از دنبال پیکانش چو تیر
💡 خاتم از دست اهرمن بستان خویشتن را ز ما و من بستان
💡 رو به سوی مرقد آمد شیر و من دست شستم از حیات خویشتن
💡 که خون دل به فراقت ز دیده می بارد ز وصل خویشتنش زود عذرخواهی کن
💡 با وزیر خویشتن گفت ای وزیر چیست رای تو درین مشتی اسیر
💡 اگر به صورت غیری وگر به کسوت عین به هر صفت که برائی برای خویشتنی