یرمغان
لغت نامه دهخدا
یرمغان. [ ی َ م َ ] ( اِ ) ارمغان و سوغات. ( ناظم الاطباء ). ارمغان. ره آورد.راه آور. راه آورد. سوغاتی. هدیه که از سفر آرند. ( یادداشت مؤلف ). بر وزن و معنی ارمغان است. ( آنندراج ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ). و رجوع به ارمغان شود. || درم را نیز گویند. ( از آنندراج ).
فرهنگ معین
(یَ مَ ) (اِ. ) ارمغان، تحفه.
فرهنگ عمید
= ارمغان
فرهنگ فارسی
ارمغان و سوغات ارمغان
جمله سازی با یرمغان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بغیر پیرمغان کس نگشت عقده گشا که لطف او شکند بازوی خمار امشب
💡 غرض از پیرمغان مرشد را هست،ای دل تا ابد دیر مغان سجده گه مستان باد
💡 بجنگ زاهدان، لشکر کشد پیرمغان فردا بیا ما نیز خود را در میان لشکر اندازیم
💡 پیرمغان به رایگان می دهد و نمی خرد فر و شهامت و حسب فخر و شرافت و نسب
💡 باطن پیرمغان امروز با ساز و شراب محتسب را بر سر بازار رسوایی گرفت
💡 طالبان را مژده ده مطلوب آمد در کنار میکشان را کن خبر پیرمغان آمد پدید