پاشنده

لغت نامه دهخدا

پاشنده. [ ش َ دَ/ دِ ] ( نف ) پراکننده. افشاننده: بیک دست شکرپاشنده و بدیگر دست زهر کشنده. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ عمید

پراکنده کننده، افشاننده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پراکننده افشاننده.
پراکنده افشاننده

فرهنگستان زبان و ادب

{dispersive} [فیزیک] ویژگی محیطی که در آن سرعت فاز موج الکترومغناطیسی تابعی از بسامد آن باشد

جمله سازی با پاشنده

💡 در خجلت است از دل بخشنده‌ات محیط در شرمساری از کف پاشنده‌ات سحاب

💡 همی تا باد و ابر تیر وینسان شاخساران را کند پاشنده دینار و بر پوشنده در دیبا

💡 بر فضل توست تکیهٔ امید او از آنک پاشندهٔ عطائی و پوشندهٔ خطا

💡 هر یکی را که تو پاشنده قومش دانی بر سر دانه کشیدست بدستان دامی

💡 هر خطا و هر عطا کاندر خیال آرد خرد همتش بر دوستان پوشنده و پاشنده باد

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز