ویکی واژه
بمال، بپاش، بزن.
چیزی مثل رنگ را بر سطح دیوار زدن، یا کِرِم را به صورت مالیدن.
بمال، بپاش، بزن.
چیزی مثل رنگ را بر سطح دیوار زدن، یا کِرِم را به صورت مالیدن.
💡 تا عشق حمیاخد این مهر همیکارد خامش که دلم دارد بیمشغله گفتاری
💡 این عمل جراحی معمولاً برای مطالعات تجربی بر روی فیزولوژی نورونها (یاختههای عصبی) و مرگ و بقای نورونها در جهت درک بهتر بیماریهای سیستم عصبی مورد استفاده قرار میگیرد.
💡 یا که چون طره او مشک ترت بود ثمر یاخرامیدن و پای دگری بود تو را
💡 ذلِکَ ای هذا العذاب، بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ بما کسبتم و جئتم، وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ فیاخذهم بغیر ذنب.
💡 ما را شب هجر، سینه سوداخیز است وز سیل سرشک، دریاخیز است
💡 باقیش بفرما تو ای خسرو دریاخو بستم چو صدف من لب یعنی که گهر دارم