گویش

واژه «گویش» در زبان فارسی دارای چند لایه معنایی است و در متون لغوی و زبان‌شناسی برای بیان مفهوم گفتار و شیوه سخن گفتن به کار می‌رود. در معنای اصلی و ریشه‌ای، این واژه اسم مصدر از فعل «گفتن» است و به معنای سخن گفتن، گفتار و فرآیند بیان کلام به کار گرفته می‌شود. در این کاربرد، معنی کلمه به خود عمل گفتن و بیان کردن اشاره دارد و نه صرفاً محتوای سخن. در معنای زبانی و علمی جدید، «گویش» به گونه‌ای خاص از یک زبان گفته می‌شود که در یک منطقه یا میان گروهی از مردم رایج است و از نظر تلفظ، واژگان یا ساختار با زبان معیار تفاوت‌هایی دارد. این مفهوم در زبان‌شناسی معادل «لهجه» یا «dialect» نیز به کار می‌رود، هرچند در برخی تقسیم‌بندی‌ها بین لهجه و گویش تفاوت‌هایی قائل می‌شوند. در متون قدیمی، این واژه گاهی به معنای گفتار، کلام یا حتی مقاله و سخنرانی نیز آمده است. همچنین در برخی منابع لغوی، معانی فرعی و قدیمی‌تری مانند خم شدن یا حالت خاص بدنی نیز برای آن ذکر شده است که امروزه کاربردی ندارد. با این حال، معنای رایج و پذیرفته‌شده امروز همان شیوه خاص سخن گفتن در یک منطقه یا جامعه زبانی است. بنابراین «گویش» هم به اصل گفتن و سخن اشاره دارد و هم به شکل‌های محلی و متنوع زبان میان مردم مختلف، و در مجموع مفهومی گسترده از گفتار ساده تا تنوع‌های زبانی را در بر می‌گیرد.

لغت نامه دهخدا

گویش. [ ی ِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از گفتن. در فرهنگ دساتیر ( صص 264-265 ) به معنی تکلم کردن و سخن گفتن آمده است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). مکالمه. گفتگو. گفتار. || مقاله. ( ناظم الاطباء ). ترجمه مقاله. ( برهان ).
گویش. [ گ َ ] ( اِ ) گویشه. گویس. گویسه. ( برهان ). گودوش. گودوشه. گاودوش.گاودوشه. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). به معنی گویس است که ظرف و انای دوغ و ماست باشد. ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ سروری ) ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ).

فرهنگ معین

(یِ ) (اِمص. ) گفتن، گفتار.

فرهنگ عمید

۱. (زبان شناسی ) لهجۀ خاصی از یک زبان.
۲. گفتن.
۳. (اسم ) [قدیمی] گفتار، کلام، سخن.

فرهنگ فارسی

گوش:گفتن، گفتار، کلام، سخن
( اسم ) ۱ - گفتن گفتار. توضیح شهرستانی در کتاب الملل و النحل در بحث از آیین زردشت گویش را در ردیف منش و کنش آورده و نیز صدرالدین ترک. اصفهانی در ترجم. فارسی آن کتاب همین کلمه را نقل کرده. ۲ - لهجه. ۱ - دو تا شدن قامت خمیده شدن: بر در مقصور. روحانیم گوی شده قامت چوگانیم. ( نظامی ) ۲ - سربر زانو نهادن و بمراقبه فرو رفتن.
گویشه. گویسه

ویکی واژه

گفتن، گفتار.

جمله سازی با گویش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا بگویم من بدین خلق جهان وارهند از گفت و گویش این زمان

💡 دلم چون همرهش شد گویش، ای باد که جان هم می رسد، تعجیل منمای

💡 با خود همه گفت و گویش این بود اندیشه و آرزویش این بود

💡 وین طرفه که گو بازد و چوگان زند اما هست از زنخ و زلف بتان گویش و چوگان

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز