گندایی
مترادفها
تعفن، بوی بد
لغت نامه دهخدا
گندایی. [ گ َ ] ( حامص ) گنده شدن. عفونت. نَتن. و رجوع به گندا و گندای شود.
فرهنگستان زبان و ادب
{sepsis} [پزشکی] وجود ریزاندامگان های چرک زاد یا بیماری زا یا زهرابه های آنها در خون یا سایر بافت ها متـ. پلشتی
ویکی واژه
وجود ریزاندامگانهای چرکزاد یا بیماریزا یا زهرابههای آنها در خون یا سایر بافتها
جمله سازی با گندایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هدهد ار افسر به سر بر مینهد پای زشت او و گنداییش بین