لغت نامه دهخدا
گمج. [ گ ُ م َ ] ( اِ ) نان خمیرناکرده. ( آنندراج ).
گمج. [ گ ُ م َ ] ( اِ ) نان خمیرناکرده. ( آنندراج ).
(گَ مَ ) (اِ. ) دیگ سفالین که در آن خوراک پزند.
(گُ مَ ) (اِ. ) نان خمیر ناکرده.
( اسم ) نان خمیر نا کرده.
نان خمیر ناکرده.
دیگ سفالین که در آن خوراک پزند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در هنگام سفر به موردور، هم سموایز گمجی و هم فرودو از نور این شیشه استفاده میکنند تا شلوب را به عقب برانند. همچنین سم از نور آن برای مقابله با خواست دو برج مراقبت کیریت آنگول از آن استفاده میکند. اما هنگامی که آنها به کوه نابودی میرسند نور شیشه ناپدید میشود چون آنها در قلب قلمرو سائورون بودند جایی که توان نور آن به آنجا نمیرسید.