لغت نامه دهخدا
گشاده میان. [ گ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) آنکه در کاری تعلل ورزد. ( فرهنگ فارسی معین ).
- گشاده میان بودن از خدمت؛ در خدمت تعلل کردن. کوتاهی کردن در خدمت:
اگر گشاده میان بوده ام ز خدمت تو
نه بسته بودم پیش مخالف تو کمر.فرخی.
گشاده میان. [ گ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) آنکه در کاری تعلل ورزد. ( فرهنگ فارسی معین ).
- گشاده میان بودن از خدمت؛ در خدمت تعلل کردن. کوتاهی کردن در خدمت:
اگر گشاده میان بوده ام ز خدمت تو
نه بسته بودم پیش مخالف تو کمر.فرخی.
( ~. ) (ق. ) بدون آمادگی، مقابل بسته میان.
۱. آن که کمربند خود را باز کرده.
۲. آن که در کار و خدمت کوتاهی کند: وگر گشاده میان بوده ام ز خدمت تو / نبسته بودم پیش مخالف تو میان (فرخی: ۲۸۶ ).
۱ - آنکه کمر بند خود را باز کرده. ۲ - آنکه در کاری تعلل ورزد: اگر گشاده میان بوده ام زخدمت تو نبسته بودم پیش مخالف تو کمر. ( فرخی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی گشاده میانست لیک بس دلبند یکی ببسته میان لیک بس گشاده جبین
💡 دهان گشاده میان بسته ایستاده فلک بمدح و خدمت شاه سپه کش صفدر
💡 سرآورده درهم چو انگشت دست گشاده میانها به پرتاب شست
💡 گشاده میان و به پیوسته سر چنین آفریده ستشان دادگر
💡 همه ازگوش و بینی خون گشاده میان رنج و خواری جان بداده
💡 وگر گشاده میان بوده ام ز خدمت تو نبسته بودم پیش مخالف تو میان