گستاخی کردن
مترادفها
بیادبی کردن، پررویی کردن
متضادها
احترام گذاشتن، ادب کردن
لغت نامه دهخدا
گستاخی کردن. [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جسارت کردن. ( ناظم الاطباء ):
معذور کن ای شیخ که گستاخی کردم
زیرا که غریبم من و مجروحم و خسته.
ابوالعباس عباسی ( ازشرح احوال و آثار رودکی تألیف سعید نفیسی ص 1158 ).
مباش ای شب چنین گستاخ بر من
که گستاخی کند از دوست دشمن.( ویس و رامین ).و از ایشان اولاد و اعقاب بودند سادات علما صلحا معیشت از مال مشروع ساختندی و با سلاطین ایشان هیچ گستاخی نکردند. ( تاریخ بیهقی ).
گرندیم شاه گستاخی کند
تو مکن چون تو نداری آن سند.مولوی.هرکه گستاخی کند اندر طریق
گردد اندر وادی حیرت غریق.مولوی.|| استدعای ملایمت و ملاطفت نمودن. ( ناظم الاطباء ). مباسطت. انبساط. ( ترجمان القرآن ) ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) جسارت کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - جسارت کردن. ۲ - وقاحت کردن پرروی کردن. ۳ - استدعای ملاطفت و ملاعبت کردنانبساط.
ویکی واژه
جسارت کردن.
جمله سازی با گستاخی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شبلی گوید گستاخی کردن بگفتار، با حق سُبْحانَهُ ترک ادب بود.
💡 نباید با بزرگترها یا افرادی که از شما تجربه بیشتری دارند، به گونهای گستاخی کردن و بیاحترامی نشان داد که باعث رنجش آنها شود.
💡 او با گستاخی کردن در مورد سیاستهای شرکت، باعث شد که اعتماد مدیران ارشد نسبت به تواناییهای حرفهای او به شدت کاهش یابد.
💡 حتی اگر از حقی که معتقدید دارید برخورده نشده، نباید با گستاخی کردن و استفاده از کلمات رکیک، حق خود را مطالبه کنید.