گز گز

لغت نامه دهخدا

گزگز. [گ ِ گ ِ ] ( اِ صوت ) بانگ خفیف، آواز خفیف، چنانکه در سماور پیش از جوش آمدن آن یا صدای زنبور هنگام پریدن. و در بعضی لهجه ها جزجز نیز گویند. || ناراحتی خارش مانند و کمی دردناک که گاه در اعضاء و بویژه در دست و پا عارض گردد. و رجوع به گز کردن شود.

فرهنگ فارسی

۱ - بانگ و آواز ضعیف ( چنانکه در سماور پیش از جوش آمدن آن یا صدای زنبور هنگام پریدن. ۲ - ( اسم ) ناراحتی خارش مانند و کمی دردناک که گاه در اعضائ بویژه در دست و پا عارض گردد.

جمله سازی با گز گز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دشتها را گز گز آن شه چاه کند رقعه را از خشم پیش او فکند

💡 شنیدی که هرگز گزیده ست مار ز سوراخ، مرد خرد را، دوبار

💡 اقبال شاه را ز تو هرگز گزیر نیست گر پادشه جسمت تو هم جام این جمی

💡 ز بس مستانه رقصد در چمن رز ز جای خود جهد از ذوق، گز گز

💡 گر کس حق ثنای تو هرگز گزاردی لا احصی از چه گفتی پیغمبر بشیر

💡 مه من که هرگز گزندت نه بینم فراق توام سوخت چندت نه بینم

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز